تبليغاتX
ارتباطات
 
ارتباطات
 
 
 
شهاب‌نیوز ـ رییس ستاد كل نیروهای مسلح گفت: باز بودن تنگه هرمز از اولویت‌های جمهوری اسلامی ایران است.

به گزارش اداره کل رسانه‌های ستاد کل نیروهای مسلح، سردار سرلشكر بسیجی حسن فیروزآبادی با اظهار همدردی و تسلیت مجدد به خانواده‌های قربانیان سانحه فجیع و اقدام تروریستی دولت آمریكا، جنایت بزرگ ساقط كردن هواپیمای ایرباس جمهوری اسلامی ایران در 20 سال قبل در تنگه‌ هرمز كه یك آبراه استراتژیك است و ما برای باز بودن آن اهمیت زیادی قائل هستیم، اتفاق افتاد؛ همه كشورهای دیگر باید توجه داشته باشند كه چنانچه منافع ایران در این منطقه نادیده گرفته شود، بدیهی است ما نیز اجازه‌ استفاده به دیگران را نخواهیم داد.

وی خطاب به نظامیان و سربازان آمریكایی مستقر در منطقه اظهار كرد: به نظامیان و سربازان مستقر در منطقه یادآور می‌شویم كه مبادا با طناب پوسیده جرج بوش چند ماهه – مثل فرمانده ناو وینسنت به چاه بیفتند و نام خود را در زمره‌ جنایتكاران تاریخ قرار دهند.

وی گفت: ارتش آمریكا متعلق به دولت این كشور است و نباید مورد سوءاستفاده اشخاص جنگ‌طلب و زیاده‌خواه و وجه‌المصالح جرج بوش و صهیونیست‌ها واقع شود.

وی همچنین دولت آمریكا را گرفتار در چنبره صهیونیزم جهانی دانست و اظهار كرد: ارتش و ملت این كشور نباید فدای حاكمان بی‌لیاقت و تحت سیطره زیاده‌خواهان صهیونیست گردند. 
 |+| نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت 1:5  توسط حیدرزاده  | 

 

شهاب‌نیوز ـ ارتشبد «دیمیتریوس دیمو» فرمانده بازنشسته ستاد مشترک ارتش یونان طی مقاله‌ای با عنوان «یک مانور عجیب» که در آخرین شماره هفته‌نامه «بارون» منتشر شد؛ رزمایش اخیر اسرائیل و یونان که گفته می‌شود با هدف تمرین حمله به تاسیسات اتمی ایران صورت گرفته است را مورد انتقاد قرار داد و ابعاد تازه‌ای را از آن فاش کرد.
 
به گزارش خبرنگار شهاب‌نیوز، ارتشبد «دیمیتریوس دیمو» در ابتدای مقاله خود با طرح این پرسش که «آیا پارلمان یونان برای استفاده از حریم هوایی یونان جهت تمرین جنگنده‌های نظامی یك كشور بیگانه مجوز لازم را صادر كرده است یا نه؟» می‌نویسد: نیروی بزرگی متشكل از بیش از ‪۱۰۰‬ جنگنده وارد یونان شده بدون اینكه اتفاقی رخ دهد. این حادثه حتی در كشوری چون یونان نیز بسیار عجییب و باور نكردنی است. 

این مقاله تاکید کرده است: موضوع بسیار جدی بوده و به قانون اساسی كشور مربوط می‌شود. چرا تمامی احزاب سیاسی پارلمان سكوت كرده‌اند؟ طرف یونانی پاسخ متقاعد كننده‌ای در خصوص مانور نداده است. اسرائیل نیز سكوت كرده است. جالب است كه طراح این مانور و كسی كه اجرای آن را تحمیل كرده است (یعنی آمریكا) برگزاری مانور را افشا نمود. 

این نظامی بلندپایه بازنشسته افزوده: «سئوالات بسیار زیادی بدون پاسخ مانده است. چگونه، كجا و چه كسی تماس میان طرفین برقر ار كرد؟ چه موافقتنامه محرمانه‌ای به امضاء رسیده است؟ چه كسی و به چه دلیلی دستور اجرای مانور را صادر كرده است؟ سووالی كه باید وزارت دفاع و وزارت خارجه یونان پاسخ دهند. آیا درخصوص ضرری كه این مانور برای منافع یونانی دارد، ارزیابی دقیقی شده است یا خیر؟ بدیهی است كه تاثیرات مانور بر سیاست خارجی یونان فوری و منفی خواهد بود». 

این مقاله در ادامه آورده است: سناریوی مانور برمبنای اجرای اهداف مورد نظر رهبران نظامی تعیین می‌شود. آیا شورای عالی سیاست خارجی و دفاعی و كمیسیون سیاست خارجی پارلمان یونان از این سناریوها با خبر بودند؟ به نقل از آمریكایی‌ها این مانور تمرین عملیات بمباران غافلگیركننده تاسیسات هسته‌ای ایران بوده است. بنا بر این باید شرایط عملیات شبیه‌سازی می‌شد. پیش از اجرای مانور باید جزئیات كامل طرح پرواز نیروی هوایی، مهماتی كه هواپیماها به آن مجهز هستند، كشورهائی كه جنگنده‌ها از آنها عبور می‌كنند، مسیر پرواز و ... قید شود. آیا یونان جهت ارائه این خدمات مهم، امتیازی از طرف مقابل گرفته یا بار دیگر مجانی حیثیت خود را در معرض خطر قرار داده است؟».
 
این نظامی بازنشسته یونانی در ادامه نوشته است: در اجرای چنین مانوری 4 موضوع در نظر گرفته می‌شود. اولین و مهم‌ترین سناریو؛ پشتیبانی جنگنده‌ها اعم از سوختگیری است. دوم؛ طرح فریب دادن نیروهای ایرانی با حمله علیه اهداف استراتژیك به غیر از تاسیسات هسته‌ای است. سوم؛ طرح فرار و نجات خلبانی كه احتمالا در حمله آسیب دیده‌اند و چهارم؛ طرح چند بعدی جنگ الكترونیكی. امیدوارم در منطقه مورد نظر (كرانه آس) وزارت دفاع یونان به اسرائیلی‌ها اجازه نداده باشد تا از سلاح‌های كوچك هسته‌ای و الكترونیكی استفاده كرده باشند. امیدوارم به این اندازه غیرحرفه‌ای عمل نكرده باشند تا به اسرائیلی ها اجازه دهند هر كاری می‌خواهند، انجام دهند. 

هفته‌نامه بارون می‌افزاید: جنگنده‌های اسرائیل (در صورت حمله به ایران) باید مسافت ‪ ۱۷۰۰‬كیلومتر طی كنند. ‪ ۵۵۰‬كیلومتر در اردن، ‪۷۰۰‬كیلومتر در عراق و ‪ ۴۵۰‬كیلومتر از خلیج فارس تا اصفهان (نطنز) كه تاسیسات غنی‌سازی اورانیوم ایران در آن‌جا مستقر است. بدیهی است كه بدون كمك و پشتیبانی آمریكا امكان اجرای چنین عملیاتی وجود ندارد و ضرورتاً حضور آمریكا در عراق و سیستم‌های دفاع هوائی این كشور در عربستان و اردن در این عملیات مورد استفاده قرار خواهند گرفت. ظاهراً‌ در مانور اخیر اسرائیل ـ یونان نیز تجربه بمباران نیروگاه هسته‌ای عراق در سال ‪  ۱۹۸۱‬مبنای طراحی مانور اصلی بوده است. در این مانور از دو نوع جنگنده ‪ F-16‬و ‪ F-15‬استفاده شده است. بدیهی است که جنگنده‌های ‪ F-15‬جهت بمباران و جنگنده‌های ‪ F-16‬نیز جهت پشتیبانی مورد استفاده قرار می‌گیرند. نیروی دوم پشتیبانی هم متشكل از هواپیماها و هلیكوپترهای نجات در عراق مستقر خواهد بود. در این مانور از جزیره كرت به عنوان مقر نیروهای پشتیبانی استفاده شده است. بدیهی است كه مانور یاد شده به حریم هوایی قبرس تجاوز كرده و این شاید نمونه‌ای باشد از روزهای دشواری كه جهت جمهوری قبرس در پیش است.

این مقاله در ادامه با انتقاد مجدد از دولت یونان تاکید کرده است: سئوال مهمی كه مطرح است این است که در این مانور، نقش جنگنده‌های یونان چه بوده؟ اگر نقش جنگنده‌های یونانی دكوری و جهت پوشش مانور بوده، پس اجرای این مانور از اساس اشتباه بوده است. اگر هم نقش دیگری داشته‌اند، باید پرسید که اهداف یونان چه بوده است؟ بگذریم از این که اگر اسرائیلی‌ها قسمت محرمانه مانور و ارزیابی توانایی نیروی هوائی و سیستم تدافعی هوائی یونان را به اطلاع ارتش تركیه برسانند، همگی باید به فكر مسئولیتی كه در اجرای این مانور داشته‌اند، باشند. 

این نوشته افزوده: ایرانیان تدابیر انفعالی جدی جهت حفاظت از تاسیسات هسته‌ای خود انجام داده‌اند. قلب سیستم هسته‌ای ایران در اصفهان (نطنز) است كه در زیر زمین ساخته شده و توانائی مقاومت در مقابل کلیه سلاح‌های متعارف را دارد. از سوی دیگر، ایران دفاع ضد هوائی خود را نیز سازماندهی مجدد كرده است، هر چند که ارزیابی می‌شود هنوز به سطح رضایت‌بخشی نرسیده است. اکنون اوضاع کاملاً وخیم شده و سرنوشت آن غیر قابل پیش‌بینی است. سووال هر فرد عاقل این است که چرا یونان خود را در این ماجرا دخیل كرده است؟ اگر آمریكائی‌ها این مانور را در چارچوب بازی‌های انتخاباتی خود قرار داده‌اند و قصد دارند برای اوباما مانع تراشی كنند، یونان نباید دراین قضیه داخل می‌شد چرا كه سرنوشت آن به زیان یونان خواهد بود. 

این نظامی بلندپایه اما بازنشسته یونانی در ادامه می‌نویسد: بدیهی است كه تصمیم یونان جهت در اختیار گذاشتن حریم هوائی خود به نیروی هوائی اسرائیل موجب نارضایتی تهران شده است. اگر این نارضایتی به سایر جهان اسلام نیز سرایت پیدا كند (كه احتمالا همین خواهد شد) اوضاع بسیار بدتر خواهد بود. یونان دارای رابطه خوب و دراز مدت با كشورهای اسلامی بوده و این گزینه سیاست خارجی هرگز برای یونان ضرری نداشته است. اگر این مانور سر آغاز تغییر سیاست خارجی یونان باشد، بدیهی است كه تصمیمی نادرست و عجولانه بوده است.

ارتشبد «دیمیتریوس دیمو» در پایان می‌نویسد: كسانی كه فكر می‌كنند برگزاری مانور برای نیروی هوایی یونان مفید بوده است، محاسبه‌های استباهی كرده‌اند. اسرائیل دارای یك مشکل بزرگ استراتژیك است. اسرائیل دارای عمق استراتژیك نیست و به اقداماتی چون گسترش كلاهك هسته‌ای زیر دریایی دست می‌زند. ارزیابی‌ها این است كه مانور نباید برگزار می‌شد. معتقدم به علت وسعت رسوائی مالی شركت زیمنس، سیاستمداران و خبرنگاران و ملت یونان به این موضوع نپرداختند. حتی كمیته‌ها و سازمان‌های مختلف صلح طلب نیز واكنش نشان ندادند . عدم واكنش ، اشتباه بود چرا كه این یك موضوع ملی بسیار بزرگی بود
 |+| نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت 0:57  توسط حیدرزاده  | 

اگر چه اهل سنت ایران ، صدها سال است در کنار اهل تشیع تعامل متقابل احترام آمیزی دارند اما طی چند سال اخیر تحرکاتی در برخی مناطق سنی نشین برای ایجاد تقابل با شیعه از طریق آموزه های وهابیت آغاز شده که اخیرا" این تحرکات رشد فزاینده ای گرفته است. نکته جالب اینکه همزمان با این حرکت های افراطی گرایانه به نام اهل سنت ، هر از چند گاهی ، جزوات و کتب حاوی اهانت به باورهای اهل سنت از جانب برخی گروه های خاص که اتفاقا" با نظام شیعی ایران در تقابل هستند توزیع می شود که این دو حرکت به صورت مکمل یکدیگر در ایجاد تقابل سنی و شیعه عمل می کنند.

تاسیس مدارس وهابی به نام اهل سنت

اسناد و مدارکی وجود دارد که نشان می دهد در برخی استان های مرزی کشور ، برخی مدارس دینی که به نام اهل سنت تاسیس شده ، نسبتی با آموزه های نحله های شناخته شده اهل سنت نداشته و تعالیم آنها صددرصد وهابی است و عمدتا" متمرکز بر آموزش عقاید ضد شیعی هستند.دانش آموزانی که دوره راهنمایی را پشت سر می گذارند، با مدرک سیکل وارد این مدارس که دوره ای 4 ساله دارند، می شوند. این مدارس بصورت شبانه روزی با امکانات رفاهی عالی اداره می شوند. دانش آموزان از صبح تا بعد از ظهر در این مدارس به سر می برند و برای اینکه از مدارک رسمی تحصیلی نیز عقب نمانند، در دبیرستان های شبانه دولتی ثبت نام می کنند و تا اخذ مدرک دیپلم ادامه تحصیل می دهند. در این 4 سال، عقاید و تفسیرهای عقیدتی وهابیت را به عنوان عقاید صحیح به دانش آموزان تزریق می شود و بعد از چهار سال فازغ التحصیل می شوند. چون دراین مدارس بنیه دروس عربی دانش آموزان قوی می شود، عده ای پس از 4 سال به مدارس تربیت معلم و رشته دبیری می روند، اما عده ای دیگر از این دانش آموزان به مدارس بالاتر وهابیت - بعضا" در خارج ایران- اعزام می شوند تا مدارج عالی تر را کسب کنند.

در کنار مدارس دینی وهابی ها، این گروه توانسته اند دبیرستان هایی غیرانتفاعی نیز ایجاد کنند تا بهتر بتوانند دانش آموزان را کنترل کنند.
نتیجه فعالیت این مدارس وهابی طی چند سال اخیر این بوده که توانسته اند در دانش آموزان و طلاب استحاله و دگرگونی ایجاد کرده و سنی های اشعری و شافعی را به وهابی های دو آتشه تبدیل کنند.

مدارس وهابی ازکجا تامین می شوند

وهابی ها داخل ایران از نظر مالی پیوند محکمی با کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس خصوصا" عربستان سعودی و امارات متحده عربی دارند. آنها احساسات مردم این کشورها را نیز را نسبت به شرایط اهل تسنن در جمهوری اسلامی ایران تحریک می کنند و با مظلوم نمایی عنوان می کنند که ما تحت فشار هستیم و عقاید اهل سنت ایران درتنگنا قرار دارد. یکی از بزرگ ترین کشورهای حامی این تفکر، عربستان سعودی است.

یکی از بزرگترین پشتوانه های مالی وهابیون ایران در کشور امارات متحده عربی، فردی است که تمام دارایی هایش از طریق خرید و فروش سیگار«وینستون لایت» کسب کرده است. جالب است که برخی روحانیون وهابی اصولا" کشیدن سیگار را حرام می دانند.

تفاوت اهل سنت با وهابیون

بی انصافی است اگر فرقه افراطی و تکفیری وهابیت را به اهل سنت نسبت دهیم. وهابیت یک مرام عقیدتی است و هیچ ارتباطی به مذاهب شافعی، مالکی، حنبلی و حنفی ندارد. اینها مذاهبی فقهی هستند در حالی که وهابیت، یک مرام تکفیری عقیدتی است.

اغلب اهل سنت ایران در استان های کردستان و هرمزگان و سیستان و بلوچستان شافعی و اشعری بوده و شدیدا" از فعالیت وهابی ها نگرانند. حتی اهالی برخی از مناطق اهل سنت از نظام جمهوری اسلامی ایران انتظار دارند که با وهابی ها برخورد کند.برهمین مبنا، عده ای ازعلمای اهل سنت نیز نگرانی خود را از تحرکات این گروه اعلام کرده اند و گفته اند که عقاید خود را از جانب آموزه های افراطی آنها در خطر می بینند.

مسائل فراروی جمهوری اسلامی ایران

متاسفانه برخی مسئولین کشور هنوز شناخت دقیقی از فرقه وهابی ندارند و فرق یک روحانی سنی و وهابی را تشخیص نمی دهند. نکته دیگر اینکه هنوز خط مشی مشخصی در برخورد با این گروه تندرو دیده نمی شود. گاهی اوقات میان امام جمعه شهرستان و مقامات کشوری نظیر فرماندار در برخورد با فعالان این گروه ، رفتار دوگانه ای را شاهد هستیم.

به طورکلی درعقیده وهابی ، شیعه کافر و مشرک است و مال و جانش حرمت ندارد . در همین راستاست که فردی مثل عبدالمالک ریگی ده نفر را می کشد و عین خیالش هم نیست. با این روند انتظار فاجعه های بزرگ تری در آینده دور از ذهن نیست . یا اینکه چند سال پیش، وهابی ها وارد قبرستان اهل سنت بندرعباس شدند و تمام سنگ قبرها را خراب کردند و بهانه اشان این بود که سنگ قبر مظهر بت پرستی است و در مسلک ما حرام است. این در حالی است که در عقیده تشیع ، حتی وهابی هم مشرک تلقی نمی شود و مسلمان قلمداد می گردند.

 

 |+| نوشته شده در  جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت 23:52  توسط حیدرزاده  | 

 

آفتاب: سریال 45 قسمتی «حضرت یوسف(ع)» به کارگردانی فرج الله سلحشور و از محصولات مرکز سیما فیلم از اول تیر ماه روانه آنتن شبکه یک سیما خواهد شد.

به گزارش سرویس هنر آفتاب و به نقل از سیما فیلم این مجموعه تلویزیونی یکی از آثار تولیدی این مرکز است که در طبقه بندی «الف ویژه» قرار دارد.

«حضرت یوسف(ع)» به طریقه 35 میلی متری فیلمبرداری شده که برای پخش از تلویزیون به نسخه ویدئویی تبدیل شده است.

محمود پاک نیت، کتایون ریاحی، پروانه معصومی، جعفر دهقان، مهوش صبرکن، جهانبخش سلطانی، مصطفی زمانی (در نقش حضرت یوسف(ع))، امیرحسین مدرس، رحیم نوروزی و جمعی دیگر از بازیگران در این سریال ایفای نقش کرده اند.

این مجموعه تلویزیونی طی مدت سه سال و اندی مراحل تهیه و تولید آن به طول انجامید و در این مدت، عوامل گروه صحنه پردازی با طراحی و ساخت دکورهایی چون مصر، اهرام ثلاثه و... سعی داشتند تا بخشی از تاریخ ادیان را به تصویر بکشند.

تصاویر این سریال توسط مرحوم رسول احمدی روی نگاتیو 35 میلی متری به ثبت رسیده است.

سایر عوامل تولید نیز عبارتند از:
تدوینگر: حسین زندباف، مسؤول صداگذاری: محمدرضا دلپاک، مسؤول جلوه های ویژه رایانه ای: دکتر امیررضا معتمدی، مشاور کارگردان: جمال شورجه، مشاور فیلمنامه: منصور براهیمی، سازنده موسیقی: پیمان یزدانیان و طراح چهره پردازی: سعید ملکان.

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه ششم تیر 1387ساعت 15:26  توسط حیدرزاده  | 

 

آفتاب: نامه دوم دکتر عبدالکریم سروش با عنوان "طوطی و زنبور" خطاب به آیت الله جعفر سبحانی منتشر شد.

به گزارش آفتاب، دکتر سروش در این نامه با انتقاد از برخی برخوردها که نسبت به گفته های وی انجام شده، سعی کرده به باقی ابهاماتی که در این زمینه وجود داشته پاسخ دهد.

دکتر سروش در ابتدای این نامه با «تقدیم درود و شادباش اردیبهشتی» به آیت الله جعفر سبحانی می‌نویسد: «در شگفتم از این که شما کسی را ملامت می کنید که عمری ست خردورزانه و فروتنانه به اجتهاد می پردازد و تحقیق را به جای تقلید می نشاند و از سنت ستبر ارتدکسی نمی هراسد و در وحی و فراورده های آن بدیده نقاد عقل خداداد می‌نگرد و مطمئن است "که آبروی شریعت بدین قدر نرود».

وی در ادامه با اشاره به نامه دوم آیت الله سبحانی که سیر آرا و افکار سروش را دارای قوس نزولی دانسته بود افزود: «حالا که "قوس نزول" عقیدت مرا رصد کرده اید، ای کاش "قوس صعود" خشونت را نیز رصد می فرمودید و از شبهه همسویی با جفاکاران می گریختید و با سکوت خود، تیغ قساوت آنانرا تیزتر نمی کردید و سراغی از جفاها که بر صاحب این قلم رفت نیز می گرفتید و بانگی بلند و بیدادستیزانه بر بی رسمی ها برمی آوردید و ستم ها و حق کشی های ظالمان را تقبیح می نمودید. از من بگذرید، آن مرجع یگانه "آن قطب زمان دیده ور / کز ثباتش کوه گردد خیره سر" مگر چه کرده بود که به آن صاعقه عذاب گرفتار آمد و چرا شما و دیگر مراجع سرها در گلیم کشیدید و در کنج خاموشی خزیدید و اعتراضی آشکار نکردید؟ مظلمه آن حصر و حبس و رنج و زجر ناروا را که بر آن فقیه نزیه رفت، آسمانها نمی توانند کشید. "تاوان این خون تا قیامت ماند بر ما". و چون او بسی بسیار».

سروش تصریح می‌کند: «فرموده‌اید که سخنان شبهت آلود من، ضعف ایمان جوانان را در پی می آورد. آیا نمی اندیشید که رفتار عافیت جویانه و گفتار خردستیزانه پاره ای از روحانیان درین خصوص مقصرتر و مسوول ترست؟ گریبان این

حالا که "قوس نزول" عقیدت مرا رصد کرده اید، ای کاش "قوس صعود" خشونت را نیز رصد می فرمودید و از شبهه همسویی با جفاکاران می گریختید....

 
سیاست ایمان شکن را رها کرده اید و کاسه ها و کوزه ها را بر سر من می شکنید که چرا ایمان شکنی می کنم».

وی ضمن اشاره به تاریخ مسیحیت در اروپا، تاکید می کند: «فراموش نکنید که در چهار قرن اخیر گرچه ملحدان و کافران، ماتریالیست ها و ناتورالیستها، کوهها کتاب در رد و ابطال و تخفیف و تمسخر آموزه های کلیسا نوشتند، اما آنکه کاخ کبریا و کلاه و کمر کلیسا را شکست این کتابها و کلام ها نبود. بل معامله (یا مقاتله) کاردینالها با گالیله ها بود (که تازه او را هم نکشتند، بلکه در حبس خانگی نگه داشتند). هنوز که هنوز است کلیسا از ننگ آن گناه عرق شرم بر چهره دارد، و با دامان تر در آفتاب خجلت ایستاده است تا کی خشک شود. من ایمان خود را از عارفان گرفته ام نه از فقیهان، و لذا از این نهیب های نامهیب بر جان و ایمان خود نمی هراسم».


این روشنفکر دینی در ادامه می افزاید: «در یک لغزش تاریخی آشکار آورده اید که بحث من با نشر کاریکاتورهای موهن دانمارکی مقارن و هم سو افتاده است. با پوزش باید عرض کنم که بحث من در باب کلام باری و کلام محمد (ص)، ابتدا ده سال پیش در کتاب "بسط تجربه نبوی" انتشار یافت. گفتگو با روزنامه نگار هلندی هم نزدیک یکسال پیش صورت گرفت حتی قبل از بستن مجله مدرسه. اولی هشت سال قبل از عمل آزادی ستیزانه کاریکاتور نگاران بود و دومی دو سال پس از آن. و در همان اوان هم قطعه یی نگاشتم و آوردم که با نام محمد بازی نمی توان کرد. "این نام، ناموس مسلمانی است، سرمایه و ثروت قدسی امت احمدی است، پرچم خجسته غرور و شعور و آرمان و اندیشه و آبروی عالم اسلامی است، نماینده و نماد همه ارواح مکرم و پاکان دو عالم است. نام احمد نام جمله انبیاست."

یکسال و نیم پیش هم سخنان مبسوطی در نقد سخنان پاپ بندیکت شانزدهم گفتم و منتشر کردم که گفته بود "مسلمانان چون قرآن را عین کلام خدا می دانند، حاضر به تفسیر و تاویل آن نیستند". (مشروح همه این کتابات و خطابات را می توانید در پایگاه رسمی من بیابید و بخوانید). و اینک چه جای شبهه همسویی من است با معاندان و طاعنان؟

باری نه آن روزنامه ولایت فروش که کارش همواره تحریف حقیقت و تقدیس خشونت بوده است، و مرا در روز روشن به جرم اندیشه ورزی همکار موساد و سیا می خواند (به همین صراحت) و از شمایان نکوهشی نمی شنود، و نه آنها که "توبه" می طلبند و مسلمانان را به "عمل به تکلیف" تحریک می کنند، هیچکدام خدمتی به معرفت و عدالت و خیر و حقیقت نمی کنند، و با چنین سخن گفتن، گرهی از مشکلات نمی گشایند».

دکتر سروش تصریح کرد: «جناب آقای سبحانی، سیال کردن الهیات افسرده اسلامی و بازگشتن به فضای ماقبل ارتدکسی، و بهره جستن از دانش ها و پژوهش

سیال کردن الهیات افسرده اسلامی و بازگشتن به فضای ماقبل ارتدکسی، و بهره جستن از دانش ها و پژوهش های نوین، شرط بقاء سرفرازانه دیانت اسلام در جهان مدرن است....

 
های نوین، شرط بقاء سرفرازانه دیانت اسلام در جهان مدرن است، و همین است آنکه اسلام حقیقت را در برابر اسلام هویت فزونی و فربهی می بخشد، و این جز در فضایی آزاد و تحقیق گستر، پیش نمی رود و با ارعاب و تکفیر اندک مناسبتی ندارد و اگر حوزه های علمیه می خواهند هم قدم یا پیش قدم درین راه باشند، باید در مواجهات و مخاطبات شان محتاط تر و مسوولانه تر قلم و قدم بزنند و اگر گلی نمی کارند خاری نریزند و اگر بدان نمی آویزند با آن در نیاویزند».

وی در پاسخ به انتقاد آیت الله سبحانی که گفته بود« آیا شایسته نبود فارغ التحصیل دبیرستان علوی وشاگردمطهری درباره تحقیق در حقیقت وحی به خود قرآن مراجعه كند و از خود قرآن این مساله را بپرسد؟» میگوید: «آشنایی صاحب این قلم با قرآن، بحمدالله، اگر بیشتر از آشنایی با مثنوی نباشد، کمتر از آن نیست. و عموم آیاتی را که حضرت آیت الله ( و پاره ای دیگر از ناقدان محترم، چون مهندس عبدالعلی بازرگان و استاد حسینی طباطبایی و استاد ایازی و ...) به آنها استشهاد کرده اند، در مخزن حافظه و عاقله دارد، و کمترین دشواری در حل و فهم آنها ندارد: اینکه قرآن بر قلب پیامبر نازل شده است، و اینکه جبرئیل آورنده آنهاست و اینکه "کلام الله" است، و اینکه پر از واژه های "قل" است، و اینکه گاه در نزول وحی تاخیری می افتاده و پیامبر به انتظار می نشسته است، و اینکه پیامبر از تعجیل در خواندن قرآن نهی شده است و اینکه حق تغییر دادن آیات را نداشته است، و اینکه کلام خدا، چنانچه وی می خواسته، بدست مردم رسیده است، و اینکه قرآن، کتابی خارق العاده و معجره است و ... چه نازسازگاری دارد با ا ینکه همه قرآن محصول کشف و تجربه انسانی مبعوث و موید و فوق العاده است، که کلامش مقبول خداوند و کشفش محصول لحظاتی ناب و نادر از تجربه اتصالی متعالی و روحانی است؟

نمیدانم ناقدان در باب پدیده هایی چون مرگ و باران چه تحلیلی دارند. بارها در قرآن آمده است که خداوند خود جانها را می ستاند (الله یتوفی الانفس حین موتها)، یا فرشته مرگ، قبض ارواح می کند (قل یتوفاکم ملک الموت الذی وکل بکم)، یا فرشتگان جان مردم را می گیرند (توفته رسلنا ... )، با اینهمه، تحلیل طبیعی و مادی مرگ با جان ستانی خداوند و ملک الموت منافاتی ندارد. مگر باران را هم خدا نمی فرستد و "انزال" نمی کند (و انزلنا من المعصرات ماء ثجاجا – سوره نباء) و مگر بنا بر روایات با هر قطره باران فرشته یی نازل نمی شود (والها بطین مع قطر المطر اذا نزل – صحیفه سجادیه و تفسیر صافی)، حال آیا تبیین طبیعی نزول باران مگر دست خداوند می بندد؟ و او را از صحنه طبیعت بیرون می کند؟ و اسناد باریدن باران به خداوند را بی معنا می سازد؟ مگر معنایش این نیست که او مبداء المبادی است و در طول علل طبیعی قرار دارد و همه چیز باذن و تدبیر او واقع می شود؟ اگر چنین است،

اینکه می گوییم قرآن محصول کشف پیامبرانه محمد بن عبدالله (ص) است، به هیچ رو بمعنای گزاف بودن این کشف نیست، تا پیامبر حق تغییر آن را داشته باشد یا هر وقت بخواهد آیات بر او نازل شود....

 
چرا تبیین طبیعی و مادی وحی و کلام خدا و برجسته کردن نقش پیامبر در آن نسبت آنرا با خداوند منتقطع کند و سخن گفتن خدا و نزول وحی را بی معنا سازد؟ مگر هر چه در طبیعت رخ می دهد عللی طبیعی ندارد، پس چرا وحی نازل بر پیامبر ازین قاعده مستثنا باشد و بی واسطه طبیعت، به ماوراء طبیعت مستند گردد؟

گاه با خود می اندیشم گویی ما به روزگاری بازگشته ایم که پاره ایی از متدینان، سخن گفتن از نقش باد و دریا و آفتاب را در پیدایش باران ناسازگار با مشیت الهی می دانستند و آنرا مستقیما و بلاواسطه به خواست خداوند منتسب می کردند. اینک هم با همان منطق، نزول باران وحی را بی ارتباط با علل طبیعی (نفس پیامبر، جامعه و زمانه او، دانش او، زبان او ...) می انگارند، و نقش آنها را منافی نقش خداوند می شمارند و به آیات مکرر و مبارک قرآن استناد می کنند که "انا انزلناه ... " و نمی اندیشند که این انزال و ارسال در مورد باد و باران هم در قرآن به کار رفته و در جهانی که از "الوهیت" آکنده است، و دست خدا همه جا در کار است (و این عین کشف محمدی است)، معنایی کاملا روشن و هضم پذیر دارد».


وی در توضیح ادعای خود تاکید می‌کند: «اینکه می گوییم قرآن محصول کشف پیامبرانه محمد بن عبدالله (ص) است، به هیچ رو بمعنای گزاف بودن این کشف نیست، تا پیامبر حق تغییر آن را داشته باشد یا هر وقت بخواهد آیات بر او نازل شود و ...!! از پیامبری بگذاریم. این داوری در حق کشفهای علمی و فلسفی و ریاضی هم صادق نیست. اگر نظریه جاذبه، کشف بشری نیوتون است، لازمه اش این نیست که وی نکوشد و به انتظار کشف ننشیند یا آن نظریه را هر گونه که دل خواه اوست صورت بندی کند یا بنام کشف هر چه دلش خواست بگوید و به مردم بفروشد. همنیطور است کشف فلسفی نظریه اصالت وجود. صدرالدین شیرازی مگر می تواند پا را فراتر از برهان بنهد و تعاریف و قواعد را بگرداند تا با هوس او مطابق افتد؟ او تابع دلیل است نه دلیل تابع او. گرچه شناختش و استدلال کردنش بقدر طاقت اوست و حصار طاقت را هیچگاه هیچ کس نمی تواند بشکند. (الحکمه هی العلم با عیان الموجودات علی ما هی علیها بقدر الطاقه البشریه). از علم و فلسفه فاصله بگیریم. در شعر هم چنین نیست که شاعر هر وقت هوس کرد بتواند شعر بگوید و معانی و مناظر همیشه پیش چشمش باشد و قدرتش بر تصرف در صور خیال همواره یکسان باقی بماند. یا شعر به میل او بر او وارد شود. به عکس، او در تسخیر شعر است نه شعر در تسخیر او.


دکتر سروش تاکید می‌کند:«"قل" های قرآن هم قصه روشنی دارد. این از فنون سخن گفتن است که گوینده گاه به خود خطاب می کند، در حالیکه مخاطب او بواقع دیگرانند. باز هم مولانا جلال الدین نمونه خوبی بدست می دهد وقتی در خطاب به خود می گوید:

هین بگو که ناطقه جو می کند تا بقرنی بعد ما آبی رسد
گرچه هر قرنی سخن آری بود لیک گفت سالفان یاری بود ...

و امثال آن. و این چه فرقی دارد با "قل هو الله احد" یا "قل تعالوا الی کلمه سواء بیننا و بینکم" یا "قل ادعوا الله او ادعو

محمد کتابی بود که خدا نوشت، و محمد، کتاب وجود خود را که می خواند، قرآن می شد. و قرآن کلام خدا بود. محمد را خدا تالیف کرد و قرآن را محمد. و قرآن کتاب خدا بود. همچنان که زنبور آفریده خدا بود و عسل فراورده زنبور. و عسل فراورده وحی بود....

 
الرحمن ...) نمی دانم آیت الله سبحانی چه می اندیشند درباره این آیه که: "ان کنت فی شک مما انزلنا علیک فاسئل الذین یقرون الکتاب من قبلک" (سوره یونس: اگر شک داری که قرآن بر تو وحی می شود، از دانشمندان اهل کتاب بپرس). آیا پیامبر در پیامبریش شک داشت؟ .... یا آیه را باید نوع دیگری از تفننات کلامی و بازی های زبانی دانست که در واقع خطاب به پیامبر نیست. ولی جامه خطاب مستقیم پوشیده است. و مضمونش همان است که در جای دیگر خطاب به مردم می گوید "ان کنتم فی ریب مما نزلنا علی عبدنا". بلی یک مراد را به ده صورت می توان ادا کرد».

سروش در رابطه با شخصیت پیامبر و نقش او در نزول قرآن می‌گوید: «محمد کتابی بود که خدا نوشت، و محمد، کتاب وجود خود را که می خواند، قرآن می شد. و قرآن کلام خدا بود. محمد را خدا تالیف کرد و قرآن را محمد. و قرآن کتاب خدا بود. همچنان که زنبور آفریده خدا بود و عسل فراورده زنبور. و عسل فراورده وحی بود.

بلی اگر به ظاهر روایات و آیات نظر کنیم خداوند هم سخن می گوید (کلم الله موسی تکلیما) هم راه می رود (و قدمنا الی ما عملوا من عمل ...)، هم عصبانی می شود (فلما آسفوانا انتقمنا منهم)، هم بر تخت می نشیند (الرحمن علی العرش استوی)، هم دچار تردید می شود (ما ترددت کترددی فی قبض روح عبدی المومن...)

ولی اگر بمعنا نظر کنیم، هیچیک از اینها در حق او صادق نیست، آنکه بحقیقت سخن می گوید محمد (ص) است که کلامش، از فرط قرب و انس، عین کلام خداوند است و اسناد تکلم به خداوند، همچون اسناد دیگر اوصاف بشری به او، مجازی است نه حقیقی. و تشبیهی است نه تنزیهی».


وی در توضیح گفته‌هایش تصریح می‌کند: «از فارابی گرفته تا بوعلی و خواجه نصیر و صدرالدین شیرازی، ورود وحی بر پیامبر را بدون وساطت قوه خیال، ممکن ندانسته است، و اگر جبرئیلی بوده، او هم در قوه خیال نزد پیامبر مصور و حاضر می‌شده، یعنی باز هم خلاقیت قوه خیال بود که در را به روی جبرئیل می گشود و به او صورت و صفت می بخشید و اگر کاری می کرد جز این نبود که پیامبر را اعداد کند تا خود به "علم اصیل" برسد، نه اینکه پیامبر چون شاگردی از او بشنود و بمردم باز پس دهد».


وی می‌افزاید: «حقیقت این است که با اقتدای به سنت فیلسوفان و عارفان، باید گفت که کار پیامبر جز این نیست: صورت افکندن بر حقایق بی صورت و این توانایی ویژه یی است که در خور پیامبران است»

سروش با تاکید بر اینکه صورت لوح و قلم و عرش و کرسی مخلوق قوه خیال پیامبر است بیان می‌کند: «آنها هم حقایقی بی صورت اند که بر پیامبر چنین می نمایند. نار و حور و صراط و میزان و ... نیز چنین اند. این صورت ها همه از زندگی و محیط مالوف پیامبر وام شده اند و حتی یک صورت ناآشنا در میان آنها نیست.


این روشنفکر برجسته تاکید می‌کند: «پیامبر اسلام در دو حصار ناگزیر پیامبری می کرد: یکی حصار صور، که بر مکشوفهای بی صورت او حصر و حد می نهادند و لا مکان را تخته بند مکان می کردند و دیگری حصار عرف که عدالت و سیاست او را صورت و صفت محلی و عصری می دادند و بدانها جامه تنگ قوانین قبیلگی می پوشاندند. همین است آنکه شارحان را به ترجمه فلسفی، عرفانی و فرهنگی آنها دعوت می کند.

همینکه خدا (یا پیامبر) به زبان عربی سخن می گوید و عرف اعراب را امضا می کند، پیشاپیش محدودیت های بسیاری

حقیقت این است که با اقتدای به سنت فیلسوفان و عارفان، باید گفت که کار پیامبر جز این نیست: صورت افکندن بر حقایق بی صورت و این توانایی ویژه یی است که در خور پیامبران است....

 
را پذیرفته است. هیچ دلیلی قائم نشده است که زبان عربی تواناترین زبان ممکن است و مفاهیم فربه را می تواند در تنگنای خود جای دهد. گزاره ها گرچه از پیامبر است، اما تصورات و مفاهیم از زبان است، و این تصورات و مفاهیم مهر محدودیت های خود را بر تصدیقات او می نهند، همینطور است عرف و آداب زمانه پیامبر، که به هیچ رو بهترین آداب ممکن نبودند، اما اکثرشان از طرف شارع مهر تصویب پذیرفتند و صفت احکام الله گرفتند».


عبدالکریم سروش تصریح می‌کند: «بلی پیامبر بشری فوق العاده بود. بزبان دینی او "ولی" خدا بود، لیکن ولی بودن، نافی بشر بودن نیست. ظرف بشریت آن قدر فراخ است که ولایت و نبوت را هم در خود جای می دهد. شهد کلام او گواهی می دهد که او نحل عالم قدس بود (نه طوطی سدره المنتهی). اختیارات او هم فراخ بود. هر چه می اندیشید و می گفت، صحه خدا بر آن بود. مگر او بر رکعات نماز های واجب نیفزود (وسایل الشیعه)؟ مگر نگفت "اگر موجب سختی نبود، مسواک زدن را واجب می کردم"؟ مگر نگفت "اگر بگویم هر سال به حج بروید، آنگاه حج همه ساله واجب خواهد شد"؟ (اینها که حکم های حکومتی و موقت نبود)، یعنی او با همه بشریت اش خود را مقبول خدا می دانست و در بشریت او، ایجاب و تحریم، صفت الهی می گرفت».


وی با اشاره به دو دید متفاوت نسبت به وحی اضافه می‌کند:«باری اینها دو مدل از وحی است: مدل من که با تجربه زنده پیامبر و با مابعد الطبیعه حکیمان مسلمان و تاویل عرفانی سازگارتر است و مدل شما که متعلق به جهانی اسطوره‌یی و مناسب با بینش اهل حدیث است. شما می گویید خدا همه کارها را به وساطت جبرئیل می کند. من می گویم همه کارها را به وساطت پیامبر می کند، پیامبری که جبرئیل هم جزئی ازوست».


دکتر سروش «در باب اشارات و تنبیهات حضرت آیت لله در خصوص تعارض ظواهر قرآن با علم» می‌‌گوید: «سخن را بدرازا نمی کشانم. تنها اظهار شگفتی می کنم از اینکه روحانیت مسلمان و شیعه، گویی هیچ پندی و درسی از تجربه های کلیسا نمی خواهد بیاموزد و درست همان حرفها را که کلیسا در مقابل کپرنیک و گالیله گفته بود، می گوید و باز هم آنها را بدیع و گره گشا می داند و دمی نمی اندیشد که بانیان نخستین دیری است که آن شیوه های سترون را ترک گفته اند و تن به پیچش ها و چرخش های عنیف و عظیم در فهم (هرمنوتیک) صحف مقدس داده اند».

عبدالکریم سروش در پایان تاکید می‌کند: «اسلام را با همین رنگارنگی اش باید دید. اسلام فقط آن نیست که امروز حوزه های علمیه شیعی ایران می آموزند. اسلام مجموعه درکها و تفسیرهایی است که تاکنون از اسلام شده است (مسیحیت هم، یهودیت هم، مارکسیست هم...)

اگر تفسیر اسلام فقط به محدثان و فقیهان وانهاده می شد، امروز از تمدن پرعطر و رنگ اسلامی خبری نبود. اگر روزی ارتدکسی راه را بر سیالیت کلام و تفسیر بست، امروزه حوزه های علمیه باید پیش قدمانه راه را بر سیالیت آ« بگشایند و از تنوع آراء و تئوریهای کلامی استقبال کنند و برای افکار جامه کفر و ایمان ندوزند و دچار توهم استغنا و تصلب تفسیر نشوند. تنها راه بقاء و دوام دیانت، گشودن ریه ها و پنچره ها برای تنفس از هواهای تازه است. به گذشته پر تنوع فرهنگ اسلامی بنگرند و به چالاکی مسلمانان و بی باکی شان در درک و اخذ حکمت از چین و هند و ایران و یونان».

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه ششم تیر 1387ساعت 15:24  توسط حیدرزاده  | 
 
  بالا